ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
415
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
تركت علا الدوله را ، پس سلطان عزم آذربادگان كرد ، و حادثهء خاتون [ 1 ] افتاد بهمدان و به تبريز سلطان جيوشبك را سياست فرمود كردن ، و سوى شماخى و شروان رفت اندر سنهء ست عشر ، و ابخازيان را دفع كرد ، و شروانشاه را از قلعه به زير آورد ، و بازگرديد و هم آذربادگان شمس الملك [ را ] قبض فرمود ( ب - 270 ) و بفرمود كشتن و سرش به حضرت خراسان فرستاد ، و چون قوام الدين ابو القاسم الناصر بن الحسين در سنهء ثمان عشر از درگاه سلطان اعظم باز گرديد در خدمت عهد ميمون [ 2 ] [ و ] به حضرت سلطان معظم رسيد بهمدان [ و ] خلعت وزارت پوشيد بيست و هشتم ماه روز چهار شنبه ، و بعد از اين حادثها افتاد ، و ملك مسعود را سلطان اعظم پيش خود خواند و از هر جنس اضطرابها بود از دبيس تا حاجت آمد بيرون آمدن امير المؤمنين المسترشد بالله ، و كارزار باديس و منتشر شدن ، و پيوستن او بملك طغرل و رفتن بدرگاه خراسان به خدمت بارگاه عالى سلطان اعظم ، و اين شرحها اخبار سلطان اعظم و معظم محمود اندر عهد خلافت امير المؤمنين مسترشد اندر آخر بجايگاه اصل نويسم اگر از حق تعالى توفيق يافته شود كه اين هر سه دولت متصلست با هم و بيشتر ازين تا سنهء عشرين و خمسمائه هم برين سان مختصر نتوانستم ذكر كردن و هر چه حادث شدست و شود از سنهء عشرين و خمسمائه هم برين سان مختصر در آخر اين
--> [ ( 1 ) ] مهملك خاتون دختر سنجر زن محمود بود و در اين وقت نماند و سنجر دختر ديگر بوى داد . دولتشاه گويد : « ابو طاهر خاتونى در تاريخ آل سلجوق ميگويد كه چون ماه ملك خاتون دختر سلطان سنجر درگذشت كه در حبالهء سلطان محمود بن محمد بن ملكشاه بود سلطان سنجر بسيار از وفات او تنگدل و ملول شد و عمعق را از بخارا طلب كرد تا مرثيهء خاتون بگويد عمعق پير و عاجز و نابينا بود از قصيدهء مطول استعفا خواست و اين ابيات بگفت و اين واقعه در فصل بهار بود . قطعه هنگام آنكه گل دمد از صحن بوستان * رفت آن گل شكفته و در خاك شد نهان هنگام آنكه شاخ شجر نم كشد ز ابر * بى آب ماند نرگس آن تازه بوستان ( تذكرهء دولتشاه چاپ بريل ص 64 - 65 ) [ ( 2 ) ] مراد ، ستى خاتون است . راحة : چون مهملك نماند امير ستى خاتون مادر گوهر نسب را بفرستاد ( ص 205 ) .